PDF/EPUB construyamos.co » بهار را باور كن MOBI Ò بهار را

بهار را باور کن فریدون مشیری | ایده شات بهار را باور کن باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن ”ما بهار را باور می‌کنیم ما بهار را باور می‌کنیم شعر ”آزادی” او، در بسیاری از کشورها راه یافت و او را به شهرت رساند ـ روی تصویرهای طلایی روی سلاح مردان جنگی و بر تاج پادشاهان نام تو را می‌نویسم روی کشتزاران، روی افق بر بال مرغان هوا و بر آسیاب بهار را باور کن blogfacom بهار را باور کن باز کن پنجره ها را،ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگ ها پژمردند؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟ توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد؟ بهار را باور کن بهار را باور کن باز كن پنجره ها را، كه نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد، و بهار، روی هر شاخه، كنار هر برگ، شمع روشن كرده است همه ی چلچله ها برگشتند، و طراوت را فریاد زدند، كوچه یك پارچه آواز شده است، و درخت گیلاس بهار را باور کن moment godlyblogfacom بهار را باور کن باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی بهار را باور کن fatehanekhorshidblogfacom بهار را باور کن با سلام باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه ج� بهار را باور کن انجمن شاعران جوان بهار را باور کن به انجمن شاعران جوان خوش آمدید › انجمن ها › نثر انجمن › بهار را باور کن برچسب ها دلنوشته بهار نوروز امید این موضوع پاسخ، کاربر را دارد و آخرین بار در ماه پیش بدست hamishebahar به‌روزرسانی شده است بهار را باور كن mehrankoohblogfacom بهار را باور كن باز كن پنجره را،كه نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد وبهار روي هر شاخه كنار هر برگ شمع روشن كرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند كوچه يك پارچه ،آواز شدست و درخت گيلاس هديه جشن بهار را باور کن و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا این همه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهار را باور کن زنده بهار را باور کن | مرداد ۱۳۸۵ بهار را باور کن ๑۩۞۩๑ یک لحظه عشق ، لحظه ای از ابدیت است ๑۩۞۩๑ خواب تابستونی برای یه مدت به خواب تابستونی میرم دوستانی که در این مدت به وبلاگ من سر میزنن توصیه های زیر رو جدی بگیرن توی وبلاگ، آشغال تخمه نریزید بهار را باور کن شکستن سکوت بهار را باور کن دوستان گلم سلام از همین الان بوی بهار توی همه خونه ها پیچیده وای چه بوی خوشی چه دل انگیز یا به قول بعضی ها چه عشقولانه این شعر استاد مشیری تقدیم به همه دوستان بهاری خودم باز كن پنجره ها را كه نسيم روز � بهار را باور کن فریدون مشیری بازکن پنجره ها را و بهاران را باور کن پ ن مقدم بهار و نوروز برهمگان مبارک مخصوصا بر آنان که بهار را باور دارند بر آنان که در این کوچه تنگ، با همین دست تهی، روز میلاد اقاقی ها را جشن می بهار را باور کن blogfacom بهار را باور کن همۀ چلچله ها برگشتند، و طراوت را فریاد زدند، کوچه یک پارچه آواز شدست، و درخت گیلاس هدیۀ جشن اقاقی ها را گل بدامن کرده است باز کن پنجره ها را، ای دوست، هیچ یادت هست؟ که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگها پژمردند بهار را باور کن بهار را باور کن بهار را باور کن که خزیده ای زیر تخت تا خواب را بر من حرام کنی چشم هایم را بسته ام؛ مادرم می گفت خودت را که به خواب بزنی هیولا می رود آن روزها به همین خیال خوابم می برد حالا اما؛ چشم هایم را که می بندم بهار را باور کن بهار را باور کن Love is like moon lightShine in my heart بهار را باور کن Love is like moon lightShine in my heart من اومدم و رفتم سلام مثل همیشه همتون سر وبتون هستین مثل اینکه من بی معرفت در اومدم نه؟ شاید راستش حوصله ی بهار را باور کن barbatnavazblogfacom بهار را باور کن گاه نویس های یک بربت نواز حالیا معجزه‏ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن‏زار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه‏ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی‏ها را جشن می‏گیرد باز کن بهار را باور کن burningfireblogfacom بهار را باور کن باز کن پنجره ها را،که نسیم روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه،کنار هر برگ شمع روشن کرده ست همه چل چل ه ها برگشتند وطراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده ست و درخت گیلاس هدیه ی جشن بهار را باور کن بهار را باور کن بهار را باور کن دیوار من پاييز آمد با تمام زيبايي اش و با تمام غم هايی که آوار شده بر زندگی، پاييز آمد و من سردم است، سردم، گویا در تن ام زمستانی عظیم خانه کرده و قصد رفتن هم ندارد، گاهی بی آنکه بخواهم بهار را باور کن oblogfacom بهار را باور کن باز کن پنچره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن بهـــــار را بــاور كن بهـــــار را بــاور كن گاهی از دوست داشتنهایم احساس پرواز می کنم گاهی از دلتنگی هایم احساس سکون


10 thoughts on “بهار را باور كن

  1. says:

    مجموعه ی بهار را باور کنباز کن پنجره ها را که نسیمروز میلاد اقاقیها جشن میگیردو بهار روی هر شاخه، کنار هر برگشمع روشن کرده استهمه ی چلچله ها برگشتندو طراوت را فریاد زدندکوچه یکپارچه آواز شده ستو درخت گیلاسهدیه ی جشن اقاقی ها راگل به دامن کرده استحالیا، معجزه ی باران را باور کنو سخاوت را، در چشم چمنزار ببینو محبت را در روح نسیمکه در این کوچه ی تنگبا همین دست تهیروز میلاد اقاقی ها راجشن می گیردخاک، جان یافته استتو چرا سنگ شدی؟تو چرا این همه دلتنگ شدی؟باز کن پنجره ها راو بهاران راباور کنانتشارات نیل، 1347، در 132 صفحه


  2. says:

    می گذرم از میانِ رهگذران، مات می نگرم در نگاهِ رهگذران، کور این همه اندوه در وجودم و من، لال این همه غوغاست در کنارم و من دور صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند دستِ خون آلود را در پیشِ چشمِ خلق پنهان می کنند من به هر حال که باشم، به تو می اندیشم تو بدان این را، تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من، تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکیِ شب ها تو بتاب من فدای تو، به جای همه گل ها، تو بخند آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد


  3. says:

    جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتابمن فداي تو، به جاي همه گلها تو بخنداينك اين من كه به پاي تو در افتادم بازريسماني كن از آن موي درازتو بگيرتو ببندتو بخواهپاسخ چلچله‌ها را تو بگوقصه‌ي ابر و هوا را تو بخوانتو بمان با من تنها تو بماندر دل ساغر هستي تو بجوشمن همين يك نفس از جرعه‌ي جانم باقي‌ستآخرين جرعه‌ي اين جام تهي را تو بنوش


  4. says:

    جادوی بی اثر پر کن پیاله را کاین آب آتشیندیری است ره به حال خرابم نمی برد این جامها که در پی هم میشود تهیدریای آتش است که ریزم به کام خویشگرداب می رباید و آبم نمی بردمن با سمند سرکش و جادویی شرابتا بیکران عالم پندار رفته امتا دشت پر ستاره اندیشه های گرمتا مرز ناشناخته مرگ و زندگیتا کوچه باغ خاطره های گریزپاتا شهر یادهادیگر شراب همجز تا کنار بستر خوابم نمیبردهان ای عقاب عشقاز اوج قله های مه آلود دور دستپرواز کن به دشت غم انگیز همر منآنجا ببر مرا که شرابم نمی بردآن بی ستاره که عقابم نمیبرددر راه زندگیبا این همه تلاش و تمنا و تشنگیبا اینکه ناله می کشم از دل که آب آبدیگر فریب هم به سرابم نمی بردپر کن پیاله را


  5. says:

    ماهی همیشه تشنه امدر زلال لطف بیکران تومی برد مرا به هر کجا که میل اوستموج دیدگان مهربان توزیر بال مرغکان خنده ها تزیرآفتاب داغ بوسه هاتای زلال پاکجرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویشتا که پر شود تمام جان من ز جان توای همیشه خوبای همیشه آشناهر طرف که می کنم نگاهتا همه کرانه ه ای دورعطر و خنده و ترانه می کند شنادر میان بازوان توماهی همیشه تشنه امای زلالتابناکیک نفس اگر مرا به حال خود رها کنیماهی تو جان سپرده روی خاک


  6. says:

    قرن ماروزگار مرگ انسانیت استسینه دنیا ز خوبیها تهی ستصحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی ست


  7. says:

    بشر دوباره به جنگل پناه خواهد بردبه كوه خواهد زدبه غار خواهد رفت


  8. says:

    سرود گلبا همین دیدگان اشك آلود از همین روزن گشوده به دود به پرستو ، به گل ، به سبزه درود به شكوفه ، به صبحدم ، به نسیم به بهاری كه می رسد از راه چند روز دگر به ساز و سرود ما كه دل های مان زمستان است ما كه خورشیدمان نمی خنددما كه باغ و بهارمان پژمرد ما كه پای امیدمان فرسود ما كه در پیش چشم مان رقصید این همه دود زیر چرخ كبود سر راه شكوفه های بهارگریه سر می دهیم با دل شادگریه شوق ، با تمام وجود سال ها می رود كه از این دشتبوی گل یا پرنده ای نگذشتماه، دیگر دریچه ای نگشودمهر ، دیگر تبسمی ننمود اهرمن می گذشت و هر قدمش ضربه هول و مرگ و وحشت بود بانگ مهمیزهای آتش ریزرقص شمشیرهای خون آلود اژدها می گذشت و نعره زنانخشم و قهر و عتاب می فرمود وز نفس های تند زهرآگین باد ، همرنگ شعله بر می خاستدود بر روی دود می افزودهرگز از یاد دشت بان نرودآنچه را اژدها فكند و ربوداشك در چشم برگ ها نگذاشتمرگ نیلوفران ساحل رود دشمنی ، كرد با جهان پیونددوستی ، گفت با زمین بدرود شاید ای خستگان وحشت دشت شاید ای ماندگان ظلمت شب در بهاری كه می رسد از راه گل خورشید آرزوهامان سر زد از لای ابرهای حسود شاید اكنون كبوتران امید بال در بال آمدند فرود پیش پای سحر بیفشان گلسر راه صبا بسوزان عودبه پرستو ، به گل ، به سبزه درود


  9. says:

    از کن پنجرهها را که نسیمروز میلاد اقاقی ها راجشن میگیردو بهارروی هر شاخه کنار هر برگشمع روشن کرده استهمه چلچله هابرگشتندو طراوت را فریاد زدندکوچه یکپارچه آواز شده استو درخت گیلاسهدیه جشن اقاقی ها راگل به دامن کرده ستباز کن پنجره ها را ای دوستهیچ یادت هستکه زمین را عطشی وحشی سوختبرگ ها پژمردندتشنگی با جگر خاک چه کردهیچ یادت هستتویتاریکی شب های بلندسیلی سرما با تاک چه کردبا سرو سینه گلهای سپیدنیمه شب باد غضبناک چهکردهیچ یادت هستحالیا معجزه باران را باور کنو سخاوت را در چشم چمنزار ببینو محبت را در روح نسیمکه در این کوچه تنگ با همین دست تهیروز میلاد اقاقی ها راجشن میگیردخاک جان یافته است تو چرا سنگ شدیتو چرا اینهمه دلتاگ شدیباز کن پنجره ها راو بهاران راباور کن


  10. says:

    ما اگر چه در کنار هم اینک نشسته‌ایمبا ردیگر به چشم‌های هم چشم بسته ایمدوریم هر دو، دوربا آتش نهفته به دلهای بیگناهتا جاودان صبور